الشيخ أبو الفتوح الرازي

425

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اهل كوفه و اهل شام ، * ( أَنْ يَكُونَ ) * خواندند به « يا » براى آن كه ميان فعل و فاعل حايلى هست من قوله : « لهم » ، و باقى قرّاء به « تا » خواندند ، لتأنيث « الخيرة » . * ( وَمَنْ يَعْصِ اللَّه وَرَسُولَه ) * ، گفت : و هر كس كه او در خداى و رسول او عاصى شود ، او گمراه شده باشد گمراهيى روشن ظاهر . زينب چون اين آيت بشنيد ، گفت : راضى شدم و كار در دست تو كردم ، آنچه فرمان است مىفرماى ( 1 ) . رسول - عليه السّلام - او را به زيد داد ، و مهر رسول بداد - عليه السّلام ده دينار و شست ( 2 ) درم ، و پيرهنى ( 3 ) ، و مقنعى ، و ازارى ، و چادرى ، و پنجاه مدّاز طعام ، و سى صاع خرما . ابن زيد گفت : آيت [ 258 - پ ] در ( 4 ) امّ كلثوم بنت عقبة بن ابي معيط آمد ، و او اوّل زنى بود كه هجرت كرد و از مكّه به مدينه آمد و خويشتن را به رسول داد به هبت ( 5 ) . رسول - عليه السّلام - او را بپذرفت ، و آنگه بزيد بن حارثه داد او را ، او ابا خواست كرد ( 6 ) و برادرش نيز گفت : ما با رسول پيوند خواستيم ، چون او را به غلامى دهد رضا ندهيم ، خداى تعالى اين آيت فرستاد ، او راضى شد و رسول - عليه السّلام - او را به دو داد . * ( وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْه وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه ) * ، امّا مخالفان ما آوردند كه : سبب نزول آيت آن بود كه رسول - عليه السّلام - يك روز در ( 7 ) سراى زيد حارثه آمد به كارى ( 8 ) ، زينب را ديد خويشتن بياراسته ، رسول او را دوست بداشت ، گفت : سبحان اللَّه مقلَّب القلوب و الابصار ، سبحان آن خداى كه ( 9 ) دلها و چشمها بگرداند . چون زيد باز آمد ، زن او را بگفت . زيد بدانست كه او در دل رسول افتاده است . در حال خداى تعالى كراهت آن زن در دل زيد فگند ( 10 ) . زيد بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! مرا ( 11 ) اين زن نمىبايد ، مىخواهم تا طلاقش دهم .

--> ( 1 ) . آب ، مش ، كا : بفرمايى . ( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : شصت . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : پيراهنى . ( 4 ) . آب ، مش شأن . ( 5 ) . آب ، مش : هبه ، آط ، آج ، لب : هيبه ، كا : بهبه . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ابا كرد . ( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : به . ( 8 ) . آج ، لب : به كارى مىآمد ، كا : آمده بود به كارى . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا او . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : افگند . ( 11 ) . آط ، آج ، لب از .